پارت 3
از زبان رها :

وارد خانه شدم یهویی رامین پرید جلو و  گفت : اون گوشیتو بده نگاه کنم یه بار دیگه اون فیلمو.
مطمئن بودم می خواد گوشی مو چک کنه. گفتم : نمیخوام بدم.
رامین: بدو بده و گرنه یه کاری میکنم که پشیمون بشی ها!
گفتم: نمیخوام بدم.
رامین محکم منو هول داد عقب منم نزدیک بود سرم بخوره به دیوار ولی نخورد منم از شدت عصبانیت جلو رفتم و هولش دادم. اونم خیلی عقب رفت تا سرش به دستگیره در خورد و کمی خون اومد. پشیمون بودم. ولی حقش بود. مامان با عصبانیت و ناراحتی گفت : باز شما دعوا کردین؟ چقدر گفتم اینقدر سر به سر هم دیگه نذارین. رها تو اونو هول دادی؟ برو سرییع زنگ صد و پونزده بزن. مامان این حرفا رو تند تند می زد. بعد شروع به گریه کردن کرد و پیشانی رامین رو بوسید. مادر و پسرن دیگه.
منم گوشی مو برداشتم و شماره صد و پونزده رو گرفتم و آدرس دادم. طولی نکشید که آقایون اومدند و آیفون صدا کرد.
بعد وارد شدن و به مامان گفتن آروم باشه و بعد سر رامین رو بان پیچی کردن و رفتن.
منم خدا رو شکر کردم و رفتم تو اتاقم و تا وارد شدم مامان هم در رو باز کرد و گفت : رها برو ازش معذرت خواهی کن.
منم ناچار از اتاق بیرون رفتم و کنار رامین نشستم و گفتم: ببخشید. زیاده روی کردم.
رامین سرش رو به سمت من چرخوند و گفت: تو هم منو ببخش. من که بخشیدمت ابجی.
انتظار چنین حرفی از دهن رامین نداشتم. هول شدم و گفتم: منم بخشیدمت داداش.
بعد دویدم به سمت اتاقم آهی از راحتی کشیدم و راحت توی اون اتاق خوابیدم تا شب شد و شب یکم درس خوندم و باز خوابیدم.



امیدوارم از این پارت خوشتون اومده باشه
نویسنده : خودم

نظرات

  • شاد ترین غمگین دنیام💝

    پارت دو و یکش موجوده برو پیدا کن

  • ◉━━ • ᵃⁿ ᵃˡᵒⁿᵉ ˡᵒᵛᵉʳ • ━═

    عه من دیر دیدم واگرنه حتما میخوندم.