(همه ناكامَند!)

پدری به دنبال تابوت فرزندش می‌دوید و گریه
می‌کرد و می گفت: "ای فرزند مظلوم من که از دنیا چیزی ندیدی و ناکام از این دنیا رفتی...😔"

مرد صاحبدلی، گريه پدر را دید و به او گفت: "لذات این دنیا آنقدر متنوع و مختلف، و در عین حال، فانی و زودگذر است و عمر انسان هم آنقدر کوتاه است، که اگر همه‌ی دنیا را هم با خود ببَری، گویا چیزی از آن را با خود نبُرده‌ای و ناکام رفته‌ای"

ای دوست! تا آدمی به خود بیاید، عمرش بر باد رفته، پس فرصت را غنیمت شمار و وقتت را بیهوده هدر نده، چراکه اگر این مُرغ جان، از قفس تَن بِپَرد، دیگر جز حسرت چیزی برایت باقی نمی‌مانَد"😔

نظرات