میخواهمت . . .
ولے . . .
دورے . . .
خیلے خیلے دور . . .
نه دستم به دستانت میرسد
نه چشمانم به نگاهت . ..
چاره اے ڪن !!!!
تو را ڪم داشتن ...
ڪم نیست . . .
درد است...

ᣵᣳᣚ ᒃᙆᣕᣳᒄ ᗨᙆ ᙆᣕᒄᔾᣳᔿ ᔿᐤʲᐤᒄᗨᗮ ᒄᐤ ᣖᗨ◜💧◞
صيڬ ݕزڹیڋ عذ ظنڋگیݦ مۏجۏڋاط ڋو پآ◞🚶🏿‍♂◜

Lucky are those,
who receive their first and last message of the day from the same person.

خوشبخت اونایی هستن که،
اولین و آخرین پیام روزشون رو از یه نفر دریافت می‌کنن ❤️

Death asked life:
Why does everyone love you and hate me?
Life replied:
Because I am a beautiful lie and you are a painful truth.
مرگ از زندگی پرسید:
چرا همه تو رو دوست دارن و از من متنفرن؟
زندگی پاسخ داد:
چون من یه دروغ قشنگم و تو یه حقیقت تلخ :))

دردهایت را دورت نچین که دیوار شوند،

زیر پایت بچین که پله شوند.

هیچ وقت نگران فردایت نباش،

خدای دیروز و امروزت،

فردا هم هست…

فرداهایتان قشنگ باد.

بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی
دلت بگیره ولی دلگیری نکنی
شاکی بشی ولی شکایت نکنی
گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن …
خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری
خیلی حرفارو بشنوی ولی نشنیده بگیری!
خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی …... مطالعه بیشتر

ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ،

ﺩﺭ ﺑﻨﺪ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﺩﻟﺖ ﻧﻤﯽ ﻟﺮﺯﺩ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﺧﻢ ﮐﻨﺪ،

ﻫﻔﺖ ﻃﺒﻘﻪ ﯼ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﻭﯼ ﺳﺮﺕ ﺧﺮﺍﺏ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ،

ﮔﺎﻣﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭﺗﺮ ﺑﺮﻣﯽ ﺩﺍﺭﯼ .

ﺍحساس ﻗﺪﺭﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺣﺲ ﺭﻫﺎﯾﯽ،

ﺑﻪ ﺭﻗﺺ ﻣﯽ ﺁﯾﯽ... مطالعه بیشتر

با خودم می گم مهم نیست

اما بغض تو گلوم و لرزش لبام میگه

بیش از حد مهمه چرا چرت میگی …

من یه دخترم

وقتی دلم میگیره

بشقاب ها را نمی شکنم

شیشه ها را نمی شکنم

غرورم را نمی شکنم

دل کسی را نمی شکنم

زورم به تنها چیزی که می رسد این بغض لعنتی است!... مطالعه بیشتر

تو رفتی

و اینها می مانند تا ابد

یک آه

یک بغض لعنتی

و یک سوال بی جواب

آیا هنوز هم گاهی دلت برایم تنگ می شود؟

تو رفتی

و اینها می مانند تا ابد

یک آه

یک بغض لعنتی

و یک سوال بی جواب

آیا هنوز هم گاهی دلت برایم تنگ می شود؟

تو را مثل قانون…
کسی رعایت نمی کند؛
چرا غمگینی دلم؟
تو را برای شکستن سرشته اند…!

ﺩﺭﺩﯾﻌﻨـﯽ :
ﺍﻣﺸﺒــﻢ ﻣﺜــﻞ ﺷﺒــﺎﯼ ﺩﯾﮕـﻪ
ﺭﻭ ﺗﺨﺘﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﺑﮑﺸـــﯽ
ﺁﻫﻨﮕــــ ﺑــﺰﺍﺭﯼ ﻭ ﺑـﺎﺯﻡ ﻓﮑــﺮ ﮐﻨــﯽ
ﺑـﻪ ﺣﺮﻓﺎﯾـــﯽ ﮐــﻪ ﺑﺎﻫــﻢ ﻣﯿﺰﺩﯾــم…
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ خیلی همراهم بودی….
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ حتی یه نگاهش برات یه دنیا ارزش داره…
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ چقدر باهم دعوا کردیم و آشتی کردیم…
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ کلی حرف توی دلت میمونه و نمیتونی بهش بگی…
ﺑﻪ ﺍﯾﻨـﮑـﻪ….
لعنت به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ ها….
ﻭ ﻣﺜـــﻞ ﻫﻤﯿﺸــﻪ ﭼﺸﻤــﺎﺕ بایــد ﺗﻘﺎﺻـــ ﭘﺲ ﺑـــﺪن…... مطالعه بیشتر

صَختع واصِع کارای نکردت یع سره حرف بشنوی:/

بخند..( با درد بخند...( با گریه بخند...) نذار بفهمن ناراحتی..)

دلتنگم نه واسه تو
واسه اون دختر مغروری که توی #قلبش فقط خودش بود🚶‍♀🌪
#نه یه مشت لاشی🖖🏻

ماهی به آب گفت : بی تو میمیرم
آب خواست امتحانش کنه گفت:
" میرم و به حرفات فکر میکنم "
رفت و زود برگشت اما ماهی مرده بود،
هیچوقت با نبودنت کسی رو امتحان نکن...

متین مرجانی (آفلاینsamor )
خانه مطالب(37) دوستان (7) گالری تصاویر (0) کلیپ‌ها (0) نظرسنجی (0)

داستان عشق دختر ... و ... عاشقی پسر بعد از مرگ او
درج شده در تاریخ ۸۹/۱۱/۰۶ ساعت 10:02بازدید کل: 2080 بازدید امروز: 538


اشکهاش کف خیابون رو خیس خیس کرده بود

نفساش به شماره افتاده بود

چقدر دلش میخواست فریاد بزنه که خدا چرا.........

یعنی حقش از عشقش فقط همین بود؟

نه این انصاف نبود....

چرا بی و... مطالعه بیشتر

عاشقانه غمگین، عشق تلخ ، متن عاشقانه غمگین، مرگ احساس، عاشقانه ها، دلشکسته،
داستان عاشقانه غمگین😔😔😔😢😢
[2روزازدعواشون‌میگذره]
-📲...(زنگ‌میزنہـ)

+......(جواب‌نمیدهـ)😐

-پوفففف‌دوباره‌لوس بازیاش‌شروع‌شد جواب بده دیگـه کارت‌دارم‌ ‌اه

‌(دوباره‌زنگ‌میزنهـ)📲

+...(دوباره‌جواب‌نمیده)😶

-(پیام میده امیر محمد ‌جواب‌بده‌ بخدا نمیخام‌اذیتت کنم فقط‌میخام صداتوبشنوم😞

+...(جواب‌پیامم‌نمیده)😑

[1ساعت‌گذشت]🕒

آ... مطالعه بیشتر

میدونی؟ دوست دارم یه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن ، تو

باشی منم باشم ،

کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفید..

تو منو بغل کردی که نترسم ، که سردم نشه نلرزم...

تو منو بغل کردی طوری که تکیه دادی به دیوار پاهاتم دراز کردی ...

منم اومدم نشستم جلوت بین دو تا پاهای تو که به حالت عدد هفت باز شدن

بهت تکیه دادم . دو تا دستاتو دور من حلقه کردی

من بهت میگم چشماتو می بندی؟...می گی : آره... چشماتو می ب... مطالعه بیشتر

خیلی عجله داشت…خیلی….



سریع دوش گرفت…مو‌هاش رو هم همون جوری که اون میخواست درست کرد…



ریش تراشش رو برداشت و یه صفایی هم به صورتش داد…



سریع مسواک هم زد…



یه لباسی هم که اون خیلی دوست داشت رو انتخاب کرد و پوشید…



ادکلن خوشبوش رو هم فراموش نکرد…



یه نگاه توی آینه به خودش انداخت…تمرین کرد که چطوری بهش لبخند بزنه تا اون بتونه تا ته احساسات



پاک قلبش رو ببینه…



واااااای….دیرش شده بود


... مطالعه بیشتر

آخ آخ ازاین دل لعنتی لامصب مشکل وغصه چنان بهم چسببیدن ک انگارب غیرازمن کسی روندارن لامصب شده عشقم ،نفسم ..همه کسم /روانیم کردن دیگه////خدایاقربونت برم دورت بگردم پیش مرگ بندهات شم عینی دیگ امتحانم نکن پروندمو بزارزیربغلم دیگ به خودت قسم تحمل ندارم... مطالعه بیشتر

مرگ انسان زمـانیست

که نه شب بهانه ای برای خوابیدن دارد

و نه صبح دلیلی برای بیدار شدن

بر مزارم گریه کن اشکت مرا جان میدهد….گریه هایت بوی عشق و بوی باران میدهد…..دست بر قبرم بکش تا حس کنی مرگ مرا…….دست هایت درد هایم را تسلا میدهد

مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار آلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزها روز پوچی همچو روزان دگر سایه ای ز امروز ها ‚ دیروزها دیدگانم همچو دالانهای تار گونه هایم همچو مرمرهای سرد ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شد از فریاد درد می خزند آرام روی دفترم دستهایم فارغ از افسون شعر یاد می آرم که در دستا... مطالعه بیشتر

میخواهمت . . .
ولے . . .
دورے . . .
خیلے خیلے دور . . .
نه دستم به دستانت میرسد
نه چشمانم به نگاهت . ..
چاره اے ڪن !!!!
تو را ڪم داشتن ...
ڪم نیست . . .
درد است...

‏🌿•‌͜•ᒄᐤᑦᑋᣴ ᒃᣳᔿᣔᣴᣳ ᣵᑋᒄᔿ ᒃ ᵉᑦᔿ ᵉᣵᐪ ᙆᑋᣕᣳ-
دُچآر‌یِه‌بیمآري‌شُدم‌بِ‌عصم‌ایثط‌ذهنی-🙂🌻

:] #ڰـــــڣدع‌بودی‌᭄❀
●-● #ریاضیم‌خوب‌نی᭄❀
:{ #یــــــع‌کـلاسـ‌ریاضی‌برو᭄❀
"/ #بتــــونـی‌ــخودتــح‌جـــمـع‌ـکنیح🖕🏿᭄❀

داستان خودکشی شب عروسی
سه شنبه 23 / 4 / 1392 ساعت 12:41 بد از ظهر


داستان خود کشی... شب عروسیه ، آخر شبه ، خیلی سرو صدا هست میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هرچی منتظرشدن برنگشته در رو هم قفل
کرده . داماد سراسیمه پشت در راه میره. داره ازنگرانی و ناراحتی دیوونه میشه . مامان وبابای دختره پشت در داد میزنند : مریم دخترم در رو باز کن ، مریم جان سالمی ؟
آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده ... مطالعه بیشتر

رقص مرگ🖤🐾
دخترک دست و پایش میلرزید. چشم هایش سیاهی میرفت. انگار تمام آن روزهای خوشش به پایان رسیده است. نمیدانست چگونه این خبر را بگوید. خبری که....

یک ساعت بعد پسر از راه میرسد. پارک خلوت است. هوا گرفته است. گویی هوا تب دارد. چشمان دخترک از اشک لبریز میشود.دخترک با گریه سکوت را خاتمه میدهد.

-سجاد من هنوزم مثل اون روزهای اول دوستت دارم اما...

+اماچی؟

او از نگاه دخترک فهمیده بود که اتفاق ناگوار... مطالعه بیشتر


➖⃟🥀•○━━━─ᵞᵒᵘʳᵉ ᴶᵘˢᵗ ᵃ ᴮᵃᵈ ᴹᵉᵐᵒʳʸ ──⇆
تُ فقط یه خاطرِه‌يِ بدي . .